عبد المحمد آيتى
119
تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )
كرده است پس چون از كار نظام الدين فارغ شود به محاسبهء ديگران خواهد پرداخت و شحنگان و امراء مغول را نيز بىنصيب نخواهد گذاشت [ 208 ] از اينرو امراء و شحنگان از يكسو به شفيع انگيختن و تقديم هدايا پرداختند و از سوى ديگر به چارهجوئى نشستند تا راهى براى برانداختن او بيابند . اما پس از يك ماه اباقا خان در همدان بدرود حيات گفت . بعد از شيوع خبر وفات اباقا خان ، بولوغان و ساير بزرگان ملك لشكرى گرد كردند و خانهء شمس الدين ملك را حصار دادند و پس از پيغامهاى سخت كه از دو جانب رد و بدل شد خواجه نظام الدين را از حبس خلاص نمودند . طغاجار نوئين مجبور شد هرچه جمع آورده بود برگيرد و در مصاحبت شمس الدين ملك و خواجه نظام الدين عازم اردو شود . ساير خواجگان نيز چون شمس الدين حسين و نظام الدين ابو بكر نيز از پى او روان شدند . مبادا در غياب ايشان نزد ايلخان سخنچينى گردد . چون سلطان احمد بر تخت خانيت نشست و مملكت سامانى يافت هر يك از ايشان به اميرى توسل جستند و بر ضد يكديگر تكاپو پرداختند . وزارت بر سيد عماد الدين مقرر شد . بولوغان كه به علت دشمنى با طغاجار در بيم بسر مىبرد - چه خبر حكومت يافتن او و عزل خود را به تواتر شنيده بود - به ظاهر راه نيكوكارى پيش گرفت و خواجگان قوام الدين بخارى و سيف الدين يوسف كه در شيراز مدبر و مشاور او بودند چنين رأى زدند كه به خاطر مصلحت مردم در روانه داشتن خزانه تعجيل نبايد كرد . و به حكام مجال مداخلت نبايد داد . بلكه بايد در محافظت شيراز كوشيد [ 209 ] و به انتظار نشست تا روزگار چه پيش آورد . امراء نيز براى مصلحت وقت با او همداستان شدند و مدت يك سال رسولان سلطان را تمكين نكرد و محصلانى را كه براى تحصيل مال و استحضار او مىآمدند موقوف مىداشت . و از اينكه نزد ايلخان نمىرود پوزشهاى واهى مىخواست ولى رسولان نزد ارغون مىفرستاد و فارس را در چشم او جلوه مىداد و درخواست لشكر مىكرد . و هر چندگاه نامههاى مزوّر از جانب اهالى به خراسان مىفرستاد . ارغون بين صراحت و كنايت اظهار مخالفت مىكرد ولى او را مىنواخت و استمالت مىكرد . بدين سبب شوكت او زيادت گشت و قدرت و تمكين يافت . در اينحال نامهاى از صاحبديوان به تاريخ سال گوسفند آخر ذى الحجه براى امراء حشم فارس رسيد به اين مضمون كه بولوغان و قوام الدين با روشى كه در پيش گرفتهاند قصد آن دارند كه لشكر مغول را به فارس كشند و موجب ريختن خونهاى مسلمانان